بنویس

جملات زیبا، توصیفات جدید ، شخصیت پردازی‌های جذاب و صحنه سازی‌ها ماهرانه از کتاب‌هایی که خوانده‌ام

بنویس

جملات زیبا، توصیفات جدید ، شخصیت پردازی‌های جذاب و صحنه سازی‌ها ماهرانه از کتاب‌هایی که خوانده‌ام

۹ مطلب در آذر ۱۳۹۷ ثبت شده است


کتاب الف (۱۷ داستان کوتاه از بورخس)


پله های فلزی از دیوار بالا می‌رفتند.


احساس ملغمه ای بی معنا.


پلکان های باور نکردنی باژگونه.


خورشید دشت را به تب و تاب انداخته بود.




بیشتر بخوانید:

نظرات حضرت امیر علیه السلام درباره‌ی مرگ


  • رضا کشمیری

جمله‌ای زیبا و پرمعنا از ولی امر مسلمین جهان حضرت آیت الله العظمی خامنه‌ای: 

اگر انسان بخواهد در زمینه‌های معنوی و فرهنگی، تر و تازه بماند جز رابطه با کتاب چاره‌ای ندارد.


  • رضا کشمیری



امام حسن عسکری علیه السلام می‌فرمایند:


لَیْسَتِ الْعِبادَةُ کَثْرَةَ الصِّیامِ وَ الصَّلوةِ وَ إِنَّما الْعِبادَةُ کَثْرَةُ التَّفَکُّرِ فی أَمْرِ اللّهِ.


عبادت کردن به زیادی روزه و نماز نیست، بلکه [حقیقتِ] عبادت، زیاد در کار خدا اندیشیدن است.


آیا تا کنون ساعتی را به تفکر اختصاص داده‌اید؟!


آیا تا کنون درباره هدفتان از زندگی و نقطه اوج خواسته‌های خود فکر کرده‌اید؟!


اگر این مطلب را خواندید و چیزی به ذهنتان آمد همین شروع تفکر است؟ نظر شما چیست؟


  • رضا کشمیری



داستان یک انسان واقعی – بوریس پوله وی

با تمام گنجایش سینه هوا را استشاق می‌کرد و چشمها را در برابر شعاع های آفتاب، که از لا به لای شاخه‌های کاج نفوذ می‌کردند و پوست بدن از تماس با آنها احساس گرمی می‌کرد، نیمه باز کرده بود.

ملخک های فرز با پاهای نازک و درازشان نزدیک پای نیزار، روی آب صاف می‌دویدند، و در پایشان مثل تور روی آب باقی می‌ماند. موج خفیف آب، آهسته، ساحل شنزار را مک می‌زد. 

تاقباز روی آب خوابید و بی حرکت ماند، آسمان آبی بی انتها، جلوی چشمش بود.

ابرهای کوچک مثل جمعیتی پر تکاپو، در حال خزیدن و فشار به هم بودند.

دشت را قشری از مه پرپشت ژولیده، مثل پوست بره ای سفید، پوشیده بود.



مطالعه بیشتر:
 
  • رضا کشمیری



گذر از رنجها تولستوی


رنگ صورتش سرخ می شد و سینه پرموی خود را از لای چاک پیراهن می‌خاراند.


غباری آهک گونه چون ابری ضخیم روی خورشید را نهان کرده و در آسمان شهر خیمه زده بود.


از شیشه های آن قطره های آب فرو می غلتیدند.


مطالب بیشتر:

خانواده یعنی؟


  • رضا کشمیری

 



۳-  خانواده تیبو جلد اول:


چهره سنگین پیه گرفته‌اش / چهره پف کرده‌اش / پلک سنگین


چین‌های غبغش مدام لای یقه اش گیر می‌کرد.


دانه‌های تسبیج بعد از چهل سال خود به خود از لای انگشت هایش می‌لغزد.


صدای جارو روی فرشها و صدای ناله‌ی درها بر اثر جریان هوا.


دست های تپلش را آرام آرام به هم می‌مالید گویی به آنها صابون می‌زد.


همان دست بلند رگ نما را که به طور نامحسوسی می‌لرزید و عقیق پهن انگشت کوچکش رامی‌لرزاند.


لطفا بخوانید و نظر دهید:

پلیس بیچاره(طنز)


  • رضا کشمیری



 ۲- رمان آرزوهای بزرگ چارلز دیکنز


کفر آدم را در میاره- کلمه کفر را چنان ادا کرد که گفتی ده دوازده تا ک و ر را پشت سر هم تلفظ می‌کند.

انواع و اقسام حشرات لای اوراقشان له شده بود.

دهانش چون شکاف صندوق پست نیمه باز بود.



نکته:

برای نویسنده شدن چه بخوانیم!؟

  • رضا کشمیری

 

۱- مجموعه داستان جایی دیگر گلی ترقی


پاهایم توی کفش باد کرده است.

فلانی پشت پلک‌هایم می‌لولد.

گوش بچه را می‌گیرم و می‌پیچانم، عر می‌زند


نکته:

خودت را بکشی شاید نویسنده بشوی!!

  • رضا کشمیری

بسم الله الرحمن الرحیم




کتاب‌هایی که رهبر معظم انقلاب آیه الله العظمی خامنه‌ای توصیه فرمودند:


۱-  رمان دن آرام شوخولوف روسی


۲-  کتاب مهاتما گاندی و کتاب جان شیفته از رومن رولان

  • رضا کشمیری