بنویس

جملات زیبا، توصیفات جدید ، شخصیت پردازی‌های جذاب و صحنه سازی‌ها ماهرانه از کتاب‌هایی که خوانده‌ام

بنویس

جملات زیبا، توصیفات جدید ، شخصیت پردازی‌های جذاب و صحنه سازی‌ها ماهرانه از کتاب‌هایی که خوانده‌ام

آخرین نظرات

۴ مطلب با موضوع «مجموعه داستان خارجی» ثبت شده است

معرفی کوتاه:

دشت سوزان / خوان رولفو / ترجمه فرشته مولوی /  مجموعه داستان کوتاه  / نشر ققنوس / برجسته ترین ویژگی‌های آثار خوان رولفو ،طنز سیاه ، نثر درخشان و گزیده گو و پرداختن به واقعیت‌های تحمل ناپذیر اما ناگریز زندگی است.

گزیده‌هایی از این نثر:

کاردش را بیرون کشید و شاخه‌هایی را که مثل ریشه سفت و چغر بودند، و علف‌ها را برید. نواله لزج و چسبناکی را می‌جوید و با خشم آن را تف می‌کرد. دندان‌هایش را می‌مکید و دوباره تف می‌کرد. (ص۴۸)

هنچنان شیرجه می‌روند، قیقاج می‌زنند و بی آنکه از پریدن دست بردارند، سینه‌هاشان را در آبگیرهای گل آلود فرو می‌برند... (ص۶۱)

در سکوت میان آن مردها راه می‌رفت، با دست‌های آویزان در پهلو. سحرگاه تاریک و بی‌ستاره بود. باد آرام می‌وزید و بر زمین خشک که سرشار از بوی ادرارمانند آن جاده‌های غبارآلود بود، تازیانه می‌زد. (ص۱۰۴)

مطالعه بیشتر:

سمفونی مردگان / عباس معروفی

درباره گلوله‌های داغ

 

رضا کشمیری



بیست و هشت اشتباه نویسندگان - جودی دلتون - ترجمه محسن سلیمانی


سگ مرا وارسی کرد و دمش را مثل استاد دانشگاهی که مدادش را تکان تکان می‌دهد تکان داد.


صورتی لاغر و مثل سیبی که مدت‌ها در یخچال مانده باشد چروک بود.


اتوبوس مدرسه به نرمی ایستاد، دهانش را باز کرد ، بچه‌ها را هورتی بالا کشید و غرش کنان و عصبانی راه افتاد.


چشمان مرد همچون شن کش بر بدن او کشیده شد.


کاغذ مثل قارچ روی میز سبز شده بود.



مطالب بیشتر:


خانواده پایدار

خاطرات شهدا

سفرنامه اربعین

رضا کشمیری


مجموعه داستان تا آنگاه که مرگ جدایمان کند


داستان نشان شیطان:


مانند روح نجات یافته ای که نور از حدقه چشمانش می‌تراوید.

موهای لخت فلفل نمکی اش ریخت توی صورتش  / آن مو پس زدن‌های مکرر و لجوجانه.

نور کور کننده ای مثل شمشیر داخل چشمانش و مغزش فرو رفت.


داستان سنگ ها:


قطرات عرق در چاله چوله های صورتش جا خوش کرده بودند.

تخته سنگ ها نور خورشید را باز می‌تاباندند.

هوا از گرما وول می‌زد.


مطالب بیشتر:

تقوا در کلام امیر بیان علیه السلام

مرگ در کلام امیرالمومنین علیه السلام

عاشقانه‌های اربعین


رضا کشمیری


کتاب الف (۱۷ داستان کوتاه از بورخس)


پله های فلزی از دیوار بالا می‌رفتند.


احساس ملغمه ای بی معنا.


پلکان های باور نکردنی باژگونه.


خورشید دشت را به تب و تاب انداخته بود.




بیشتر بخوانید:

نظرات حضرت امیر علیه السلام درباره‌ی مرگ


رضا کشمیری