بنویس

جملات زیبا، توصیفات جدید ، شخصیت پردازی‌های جذاب و صحنه سازی‌ها ماهرانه از کتاب‌هایی که خوانده‌ام

بنویس

جملات زیبا، توصیفات جدید ، شخصیت پردازی‌های جذاب و صحنه سازی‌ها ماهرانه از کتاب‌هایی که خوانده‌ام

 



۳-  خانواده تیبو جلد اول:


چهره سنگین پیه گرفته‌اش / چهره پف کرده‌اش / پلک سنگین


چین‌های غبغش مدام لای یقه اش گیر می‌کرد.


دانه‌های تسبیج بعد از چهل سال خود به خود از لای انگشت هایش می‌لغزد.


صدای جارو روی فرشها و صدای ناله‌ی درها بر اثر جریان هوا.


دست های تپلش را آرام آرام به هم می‌مالید گویی به آنها صابون می‌زد.


همان دست بلند رگ نما را که به طور نامحسوسی می‌لرزید و عقیق پهن انگشت کوچکش رامی‌لرزاند.


لطفا بخوانید و نظر دهید:

پلیس بیچاره(طنز)


نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی