بنویس

جملات زیبا، توصیفات جدید ، شخصیت پردازی‌های جذاب و صحنه سازی‌ها ماهرانه از کتاب‌هایی که خوانده‌ام

بنویس

جملات زیبا، توصیفات جدید ، شخصیت پردازی‌های جذاب و صحنه سازی‌ها ماهرانه از کتاب‌هایی که خوانده‌ام

آخرین نظرات

۱۲ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «خاطرات جنگ» ثبت شده است

معرفی کوتاه کتاب:

یکی از آن بیست و سه نفر خاطرات دو سال دیگر از اسارتش را با زبانی داستانی و قوی و پر از زیبایی جزئی نگرانه روایت می‌کند. این کتاب ادامه کتاب آن بیست‌و‌سه‌نفر است که به رشته تحریر درآمده است. انتشارات سوره مهر در مدت شش ماه، شش بار این کتاب تأثیرگذار را به چاپ رسانده است.

جملاتی زیبا از کتاب:

بوی نان برشته پیچیده بود توی آسایشگاه. دلمان ضعف می‌رفت. نانی در کار نبود. ملّا یک عالمه خمیر خشک شده نرم ریخته بود توی قصعه و گذاشته بود روی علاءالدین و با قاشق نرم‌نرمک به همشان می‌زد. (ص۲۷)

شب توی آسایشگاه با منظره عجیبی روبه‌رو شدیم. لباس‌های پخته شده که گرمای آب گشاد و بدفرمشان کرده بود، پر بودند از شپش‌های گنده به اندازه دانه گندم و بادکرده و آب‌پز‌شده! حالمان گرفته شد. (ص۷۰)

آخر شب بود. همه خواب بودند. یک نفر از شدت تشنگی بیدار شد. ته تشت هنوز کمی آب مانده بود که داشت زیر پنکه باد می‌خورد. اسیر تشنه آمد نشست کنار تشت. لیوان کوچکی هم دستش بود. خودم را به خواب زدم. می‌خواستم ببینم به آب جیره‌بندی لب می‌زند یا نه. لحظه‌ای به موج‌های دایره‌ای روی آب خیره شد، بعد نگاهش را از آب گرفت، سرش را بالا گرفت، آهی کشید و با لب تشنه رفت سر جایش خوابید! (ص۲۱۷)

آفتاب در غروبگاه بود که امیر را آوردند، برهنه‌پا. در راه رفتنش رنجی دیده می‌شد از دور، اما نه که شکسته باشدش. یک طرفش جواد، یک طرفش گروهبان علی و در دستانش دسته کلنگی و تازیانه‌ای از کابل، و امیر روی ریگ‌های تیز و برنده راه می‌آمد، با پاهایی خونچکان و دم فرو بسته و نشکسته بود و عذابی در چهره‌اش پیدا و رنجی سنگین بر شانزده سالگی‌اش. (۲۱۳)

مطالب بیشتر:

بی‌کتابی / محمدرضا شرفی خبوشان

آه با شین / محمدکاظم مزینانی

لحظه‌های انقلاب / محمود گلابدره‌یی

رضا کشمیری



دشت شقایق ها / محمد رضا بایرامی


معرفی کوتاه:

 این کتاب یادداشت های یک سرباز وظیفه در دوران جنگ تحمیلی است از تاریخ چهار شنبه ۲۴ تیر ۶۶ تا شنبه ۲۹ اسفند ۶۶ . و کار را تمام می‌کند با این جمله: می‌روم تا ببینم بهار، در سرزمین شقایقها چگونه از راه می‌رسد.

انتشارات سوره مهر تا کنون یازده بار این کتاب را در ۱۳۸ صفحه چاپ کرده است.

عباراتی زیبا از کتاب:

طبیعت روز به روز زیباتر می‌شود. حالا همه جا پر از گلهای خودرو شده است. گلهای صدرنگ ، صورتی لطیف ، آبی تند ، بنفش خیال انگیز ، زرد رویایی ، سفید آرام بخش و ... از بینشان فقط شقایقهای وحشی و سرخ را به اسم می‌شناسم. که عجیب زیادند و خرمن خرمن ، اینجا و آنجا ، دیده می‌شوند. و من در پای هر کدامشان شهید عزیزی را می‌بینم، خفته در خاک. پس هر شقایق در نظر من پرچم سرخی است روییده ازخون و تا پرچم برپاست دل گرم است به تدوام کارزار.


قطار  از نفس می‌افتد، حالا دارد مورچه سوار می‌رود.


دشت زیبایی خیره کننده‌ای پیدا کرده است؛ دشت هزار رنگ، هزار بو.


مطالعه بیشتر:

جنس عجیبی دارد این نمکدان حسین علیه السلام

رضا کشمیری