بنویس

جملات زیبا، توصیفات جدید ، شخصیت پردازی‌های جذاب و صحنه سازی‌ها ماهرانه از کتاب‌هایی که خوانده‌ام

بنویس

جملات زیبا، توصیفات جدید ، شخصیت پردازی‌های جذاب و صحنه سازی‌ها ماهرانه از کتاب‌هایی که خوانده‌ام

آخرین نظرات

۶۳ مطلب با موضوع «رمان ایرانی» ثبت شده است

 


چراغ‌ها را من خاموش می‌کنم / زویا پیرزاد


وَر بدبین ذهنم مثل همیشه پیله کرد ... وَر خوشبین به دادم رسید.


وَر ایرادگیر ذهنم پرسید؟ ... وَر مبادی آداب ذهنم گفت.


روی دیوار با فاصله‌های مشخصی تاج‌های گلایول سفید زده بودند با نوارهای پهن سیاه.


معلم با انگشت روی میز ضرب یورتمه گرفته بود.


آلیس نشسته ننشسته شروع کرد به تعریف ماجرای شب قبل.


بوته‌های خرزهره با گل‌های سفید و صورتی.


{مار و پله بازی می‌کردند ...

چهار بود.

نخیر سه بود.

چهار بود نه آرسینه؟

چهار بود جر نزن آرمن.

یک دو سه چهار ویژژژ رفتم بالا نوبت توست آرسینه.}


ایستاد و شلید طرف راه باریکه. وای پام خواب رفت.



مطالب بیشتر:

تقوا در کلام امیر بیان علیه السلام

مرگ در کلام امیرالمومنین علیه السلام

عاشقانه‌های اربعین


رضا کشمیری

 

 روی ماه خداوند را ببوس! / مصطفی مستور


ته افق، خورشید روی آسفالت جاده کرج جان می‌کَنَد.


از پنجره به پایین نگاه می‌کنم، اتومبیل ها مثل موش‌هایی که کله‌شان را آتش زده باشند با عجله این طرف و آن طرف می‌روند.


چشم‌هایم می‌سوزند و ناگهان پر از آب شور می‌شوند.



مطالب بیشتر:

داستان یک انسان واقعی – بوریس پوله وی

رضا کشمیری


رمان سه جلدی مدار صفر درجه احمد محمود


صدای خرخر سینه / مثل خدنگ راست و کشیده است.


چندک زده کنار سه فتیله.


صدای خفه و خش دار / نگاه تندش، انگار خون است.


دود غلیظی از شمال شهر، سینه می‌کشد و جلو می‌آید.


بال چشمش را بالا می‌برد و نگاهم می‌کند.


لاستیک ماشین روی آسفالت به غژغژ غیظ آلود مگسی می‌ماند که تابستان پشت توری حبس شده است.


سایه نخل وسط حیاط گشته است و رو دیوار شکسته است.


تو چشمخانه خشک می‌گردد.


صدای مرد بیخ گلویش غلت می‌زند.


حرف مثل سرب مذاب از میان دهانش بیرون می‌ریزد و چکه چکه رو دلم می‌نشیند.


کومه‌ی رخت خواب‌ها / رنگ پالتو خاکستری است اما از چرک ارده‌ای رنگ شده.


هوای شیری رنگ سحر حیاط را پر کرده است.



مطالعه بیشتر:

خاطرات تبلیغی یک طلبه

عاشقانه‌های اربعین


رضا کشمیری