بنویس

جملات زیبا، توصیفات جدید ، شخصیت پردازی‌های جذاب و صحنه سازی‌ها ماهرانه از کتاب‌هایی که خوانده‌ام

بنویس

جملات زیبا، توصیفات جدید ، شخصیت پردازی‌های جذاب و صحنه سازی‌ها ماهرانه از کتاب‌هایی که خوانده‌ام

آخرین نظرات

۲۸ مطلب با موضوع «خاطرات جنگ تحمیلی» ثبت شده است

 

معرفی کوتاه: 

داستان درباره سربازی است که به همراه یک ستوان، مامور شده‌اند تا برای دیده‌بانی به کوهی برفی بروند. سرباز رمان«فال خون» در همه مسیر صعب و برفی که به قله کوه ختم می‌شود، مرگ رزمندگان دیگر را به خاطر می‌آورد و موش‌هایی خاکستری که در هورها جنازه آنها را می‌خورده‌اند.‌ انتشارات سوره مهر تاکنون دوازده‌ بار این رمان را در ۱۰۳ صفحه به چاپ رسانده است

جملاتی زیبا از کتاب:

اولین بار بود که دستش به جنازه خیس و لزج می‌خورد. ناگهان سرمای چندش‌آوری استخوان‌هایش را لرزاند.

{ پول خردهایش را درآورد و ریخت روی جعبه، پیش روی ستوان.

- پول دشمن هم که داری!

- برای یادگاری برداشتم، با این انگشتر.

دستش را جلو آورد و انگشتر فیروزه‌اش را نشان داد.

- بچه‌ها جنازه‌ها را لخت می‌کنند. من فقط از این انگشتر خوشم آمد. پول خردهایش ریخته بود زمین؛ یک بچه دوازده سیزده ساله. ص ۳۰ }


مطالب بیشتر:

سنگی که نیفتاد / محمدعلی رکنی

رمان سال‌های ابری / علی اشرف درویشیان

عاشقانه‌های اربعین

رضا کشمیری

معرفی کوتاه:

 رمانی درباره دوران دفاع مقدس در برف و کوران غرب کشور ،  با خواندن کتاب سرمایتان می‌شود و لرز می‌کنید! گاهی در خون دلمه شده و برف یخ‌زده غوطه‌ور می‌شوید و حالتان ناسور می‌شود. فضاسازی ماهرانه و شخصیت‌های مختلف و پر ماجرا دارد. از بهرام بذلوگو بگیر تا آق‌ماشال خر باهوش و زرنگ و جنگ دیده. انتشارات نیستان این کتاب را در ۲۳۶ صفحه به چاپ رسانده است.

جملاتی زیبا از کتاب:

دنیا رقاصه است که جلوی هرکس یک مدت می ماند و یک دفعه بدون آن که انتظارش را داشته باشی می رود.

 چای و عشق وقتی که داغ هستند می‌چسبند .

 برادرا ، همه تان می دانید که من نه سخنرانم و نه می توانم خوب حرف بزنم ولی آن قدر می فهمم که این خدا تا حالا صد و بیست و چهار هزار پیغمبر و دوزاده امام را به کشتن داده ، پس توقع نداشته باشید که به شاخ شکسته هایی مثل من و شما رحم کند.

اولین جا که ستون ایستاد، کره‌الاغ چپید زیر سینه‌ی مادره. هول‌هولکی توی تاریکی یکی از ممه‌ها را پیدا کرد و مثل از قطحی درآمده‌ها، آن را به دهان گرفت و شروع کرد به مک زدن.


مطالب بیشتر:
رضا کشمیری

معرفی کوتاه:

 رمانی غوطه‌ور در کرامات و پیش‌گویی‌های شهید حاج یونس زنگی آبادی فرمانده ‌تیپ ‌امام‌ حسین‌ (علیه السلام‌) از لشکر ۴۱ ثارالله. نویسنده ‌سعی‌ دارد خواننده‌ را همراه ‌خود به ‌داخل ‌زندگی‌ شهید بکشاند و لحظه‌ به ‌لحظه‌ همراه‌ شهید به‌ بیان ‌خاطرات ‌او بپردازد. سیر وقایع‌ همراه‌ با تفسیر و بیان‌ خاطرات‌ گذشته ‌باعث ‌می‌شود که‌ خواننده‌ احساس ‌کند در صحنه‌های زندگی شهید حضور داشته‌ است‌ بدین ‌ترتیب‌، با شرایط زندگی ‌شهید، محیط خانوادگی ‌وی ‌و روحیات ‌و صفات ‌و خصوصیات ‌فردی اخلاقی و اجتماعی ‌او آشنا شود.

انتشارات نیستان تاکنون چهار بار این رمان برگزیده سال۷۸ را در ۲۷۳ صفحه به زیور طبع آراسته است.

عباراتی اثرگذار از کتاب:

{ او را به سوی طاهره دراز می‌کند و می‌گوید: « می‌گویم که آماده بشوی، طاهره. او اولین قدم‌هایش را روی قبر من بر می‌دارد»

دست‌های طاهره شل می‌شود ... می‌خواهد بگوید دلت چقدر سنگ است. اما لب می‌گزد ... گله می‌کند: « حالا حتما لازم بود آن حرف را بزنی؟ می‌گذاشتی یک روز دلم خوش باشد. نمی‌شد؟»

-       این دنیا به هر نوشش یک نیش دارد، طاهره. به این خصلت دنیا اگر عادت کنی، بهت سخت نمی‌گذرد. نگفتم که آزار ببینی. گفتم که آماده باشی. }

مطالب بیشتر:

داستان‌های عاشورایی

داستان‌های شهدا و جنگ

رضا کشمیری

 شطرنج با ماشین قیامت / حبیب احمدزاده 

معرفی کوتاه:

داستان از زبان رزمنده‌ای دیده‌بان روایت می‌شود که هر روز باید محل اصابت گلوله‌های توپ و کاتیوشا و ... دشمن را بررسی کند و گرای محل احتمالی توپ‌های دشمن را به توپخانه خودی بدهد. شخصیت‌های جذابی در این ماجرا وجود دارد از پرویز که راننده ماشین غذا است گرفته تا آقا مهندس پیرمردی که ۴۰ سال مهندس پالایشگاه نفت آبادان بوده و کمی خل وضع است. از اسدالله شوخ طبع گرفته تا گیتی پیرزنی در محله زنان فاسد در آبادان که قدیم معروف به گیتی خوشگله بوده!

اوج داستان از آنجا شروع می‌شود که بعثی‌ها رادار فرانسوی سامبلین را می‌آورند که بصورت دقیق محل شلیک گلوله را شناسایی می‌کند. دیده‌بان باید محل رادار را شناسایی کند که کار بسیار مشکلی است و ... . این رمان برجسته و جذاب دفاع مقدس توسط انتشارات سوره مهر تاکنون ۲۲بار و در ۳۱۲ صفحه به چاپ رسیده است.

چند عبارت زیبا از کتاب:

پرویز که در هیئت وزیر، کنار صندلی این پادشاه دیوانه ایستاده بود؛ زبان باز کرد. گیج و هاج و واج مانده بودم.

« پرویز خنگ، با این رفیق خل و چلش، به من می‌گن مشتری نقد!» (ص ۳۷) 

در حال فرو رفتن به کف اتاقک وانت بودم که فواره‌ای از مایعی گرم بر پوست صورتم حس کرده و بعد فشار ناگهانی جسم سنگینی که سریعا، حتی با چشمان بسته و فشرده شده‌ام، از جهت سرنگونی‌اش فهمیدم پرویز است. ... چشم‌هایش کاملا روی هم بود و سرش بر گردن لق می‌زد. ناگهان متوجه دندان‌هایش شدم و کف سفیدی، که مانند اثر بستنی خامه‌ای، لبش را پوشانده بود. (ص ۴۷)

مچ دست چپم همراه با ساعت اسدالله بالا آمد: چهار و یک دقیقه. یازده دقیقه به شروع عملیات. حتما با قطع باران، روی دستگاه قیامت را برداشته بودند و تا یازده دقیقه‌ی دیگر، سنسورهای حساس آن مشغول به کار می‌شدند. (ص ۲۴۰)

-اصل عملیات اینه که اسدالله و محمد شهید بشن. بعد می‌رن اون دنیا. قراره طی یک عملیات برنامه‌ریزی شده، پل صراط رو منفجر کنن و از خدا انتقام بگیرن!

مهندس پس رفت و بِروبِر نگاهم کرد. (ص ۲۶۰)


مطالب بیشتر:
رضا کشمیری

عقاب‌های تپه ۶۰ / محمدرضا بایرامی 


معرفی کوتاه:

 این کتاب یک رمان برای گروه سنی نوجوانان به بالا می‌باشد. راوی داستان احمد است که با دوستش سعید به دسته اطلاعات عملیات می‌رود و جزو نفرات گشتی شناسایی می‌شود ... برای پیدا کردن لانه عقاب‌ها به بلندی تپه ۶۰ می‌روند و دشمن آنها را می‌بیند. با زحمت زیاد فرار می‌کنند اما عقاب مادر ترکش خورده و می‌میرد، احمد بچه عقاب را شبانه از لانه‌اش می‌گیرد و با مهربانی و دلسوزی تمام تر و خشک و تربیت می‌کند. ...  در نهایت  یک روز گروه گشتی آنها به مخمصه می‌خورد و آذرخش( همان بچه عقابی که دیگر عقابی بالغ و باشکوه شده) به کمک آنها می‌آید ... . این رمان جذاب و پرکشش توسط انتشارات سوره مهر تاکنون پنج بار و در ۲۰۰ صفحه به چاپ رسیده است.

چند عبارت زیبا از کتاب:

می‌خواهم از لانه برش دارم، اما یک‌هو تکانی می‌خورد و گردن می‌کشد و تا به خودم بیایم، انگشتم را به شدت نوک می‌زند. دستم را به سرعت عقب می‌کشم ... بی‌اختیار چند بار دستم را تو هوا تکان می‌دهم. با این کار، دردش کمتر می‌شود. ... با همراه داشتن جوجه، احساس آرامش می‌کنم و از تنهایی درمی‌آیم. ... (ص ۶۷ و ۶۸)

چشم می‌دوزم به آسمان و گوش می‌سپارم به صداهایی که باید بلند شود. به صداهایی که منتظرشان هستیم. باز هم انتظار. انتظاری کشنده و نفس‌بر. آیا آذرخش موفق خواهد شد؟ آیا تو دسته خواهد نشست؟ آیا پیام را خواهد رساند؟ آیا به موقع آتش خواهند ریخت؟ .. هزاران آیا، مثل خوره درونم را می‌خورد و بی‌قرارم می‌کند. (ص ۱۹۴)


مطالب بیشتر:
رضا کشمیری

نخل‌های بی‌سر / قاسمعلی فراست


معرفی کوتاه:

ماجرای اشغال شدن خرمشهر و مجاهدت‌های خانواده‌ی انقلابی ناصر و پایداری و مقاومت مردم عزیز خرمشهر ... تا می‌رسد به آزادی خرمشهر و شهادت ناصر، ناصری که خواهرش شهناز و برادرش حسین هم در  دفاع از خرمشهر شهید شدند.

کتابی عالی و تأثیرگذار با قلمی قوی و پخته و فضاسازی ماهرانه. اولین رمانی است که در زمینه‌ی جنگ به قلم نسل جوان انقلاب نوشته شده است. و توسط انتشارات صریر تاکنون سه بار و در ۱۹۱ صفحه به چاپ رسیده است.


چند عبارت زیبا از کتاب:

بچه‌ای از تشنگی له‌له می‌زند و دنبال زن سیه‌چرده‌ای به گریه افتاده است. زن او را تند به دنبال خود می‌کشاند و نهیبش می‌زند:

« د، بیا چز جیگرزده! تشنگی بکشی بهتره یا یه قمپاره بیاد نفله‌ت کنه؟!» (ص ۴۴)


خورشید وسط آسمان نشسته و هرمش را بر سر مردم و در و دیوار شهر می‌پاشد. سایه‌ها کوتاه شده است؛ کوتاه کوتاه. پاهای ناصر رمق رفتن ندارد.کافی است به چیزی یا جایی بخورند و زیر جثه ناصر درغلتند. (ص ۱۱۹)


فانوس وسط اتاق کاشته شده و زور می‌زند تا تاریکی را کنار بزند و برای نور زردرنگ خود جا باز کند. (ص ۱۴۵)


قطار، از دم‌دمای غروب دیروز، ریل‌ها را گرفته و روی آنها سینه‌خیز می‌رود. چنان نفس چاق است، که نه انگار پیچ و خم‌های اهواز را تا اینجا که نزدیکی‌های تهران است پشت سر گذاشته است. آهنگش تغییر نکرده و همچنان ثابت و سرحال می‌کوبد: تق تلق ... تق تلق ... ( ص ۱۵۴)


شط، صالح را در آغوش می‌گیرد. خودش را، نرم بر پاها و دست‌های صالح می‌مالد؛ نوازشش می‌کند و آرام‌آرام به پیشش می‌برد. (ص ۱۸۱)


مطالب بیشتر:

رمان ایرانی

زمان خارجی

خانواده پایدار

خاطرات شهدا

رضا کشمیری

‌سفر به گرای ۲۷۰ درجه / احمد دهقان


معرفی کوتاه:

 رمانی پرکشش و جذاب از عملیات کربلای۵ در دوران دفاع مقدس که خیلی زود توانست جایزه بیست سال داستان‌نویسی، چهارمین دوره انتخاب کتاب سال دفاع مقدس و بیست سال ادبیات پایداری را از آن خود کند.

مربوط به رزمنده‌ای جوان که در بین امتحانات دبیرستانش خودش را به کربلای ۵ می‌رساند و در ماجراهایی دردناک بسیاری از دوستانش را از دست می‌دهد.  شوخی‌های  رزمندگان در جبهه و وجود شخصیت‌های متفاوت و پرکشش، داستان را  عجیب خواندنی کرده است. این کتاب زیبا را نشر نیستان تاکنون ۲۵بار و در ۲۴۰ صفحه به چاپ رسانده است.


چند عبارت زیبا از کتاب:

جاده مثل کمربندی سیاه، کمر تپه را دور می‌زند و می‌پیچید تو اردوگاه. با اولین نگاه اردوگاه را می‌بلعم. (ص ۳۷)


مه شیری رنگی میان نخل‌ها وول می‌خورد. مه آرام آرام نخل‌ها را دورمی‌زند و جلو می‌آید... هوا سرد است و مه یکراست رو پوست بدن می‌نشیند. همه بی‌اختیار خودشان را تکان می‌دهند. (ص ۸۶)


غواصی افتاده و دست‌ها و پاهایش را از هم باز کرده، نصف بدنش توی آب است. منوری در آسمان آن دورها روشن می‌شود. صورتش تو گل فرو رفته. از آب می‌کشمش بیرون . انگار مجسمه‌ای است که از گل درست شده باشد. چند جای لباس غواصی‌اش جر خورده و خون تازه از آن می‌زند بیرون. (ص ۱۳۷)


راننده رو دوزانو می‌نشیند و چفیه را دور کمرش می‌بندد. به علم‌کش‌های روز عاشورا می‌ماند. قبضه آرپی‌جی را بغل می‌گیرد و دو سوی کانال را با چشمان ورقلمبیده‌اش می‌کاود. (ص ۱۸۸)


صدای سوت خمپاره می‌آید و یک کوه خاک و کلوخ داغ می‌ریزد رو سرمان. عین گربه‌ای که تو آب جوش افتاده باشد، دست و پا می‌زنیم و با سر می‌رویم تو خاکریز. (ص ۲۰۵)


مطالب بیشتر:

خودت را بکشی شاید نویسنده بشوی!!

کتاب‌های توصیه شده توسط ولی امر مسلمین جهان

داستان یک انسان واقعی – بوریس پوله وی

رضا کشمیری



دشت شقایق ها / محمد رضا بایرامی


معرفی کوتاه:

 این کتاب یادداشت های یک سرباز وظیفه در دوران جنگ تحمیلی است از تاریخ چهار شنبه ۲۴ تیر ۶۶ تا شنبه ۲۹ اسفند ۶۶ . و کار را تمام می‌کند با این جمله: می‌روم تا ببینم بهار، در سرزمین شقایقها چگونه از راه می‌رسد.

انتشارات سوره مهر تا کنون یازده بار این کتاب را در ۱۳۸ صفحه چاپ کرده است.

عباراتی زیبا از کتاب:

طبیعت روز به روز زیباتر می‌شود. حالا همه جا پر از گلهای خودرو شده است. گلهای صدرنگ ، صورتی لطیف ، آبی تند ، بنفش خیال انگیز ، زرد رویایی ، سفید آرام بخش و ... از بینشان فقط شقایقهای وحشی و سرخ را به اسم می‌شناسم. که عجیب زیادند و خرمن خرمن ، اینجا و آنجا ، دیده می‌شوند. و من در پای هر کدامشان شهید عزیزی را می‌بینم، خفته در خاک. پس هر شقایق در نظر من پرچم سرخی است روییده ازخون و تا پرچم برپاست دل گرم است به تدوام کارزار.


قطار  از نفس می‌افتد، حالا دارد مورچه سوار می‌رود.


دشت زیبایی خیره کننده‌ای پیدا کرده است؛ دشت هزار رنگ، هزار بو.


مطالعه بیشتر:

جنس عجیبی دارد این نمکدان حسین علیه السلام

رضا کشمیری